حسناحسنا، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

تقدیم به دختر گل و بی همتایمان حسنا

دختر عزیزمون روزت مبارک

انیس مامان و بابا ، روزت مبارک. این دومین سالیه که روز دختر رو به خاطر وجود نازنین شما پاس میداریم و خدا رو هزاران مرتبه شاکریم. مامانی و بابایی مامان هم ، زحمت کشیدند و روز دختر رو برات جشن گرفتن ، دستشون درد نکنه. اینم جایگاه حسنای زیبا که مامانی و بابایی مامان با بعضی از اسباب بازی های خونه اونا که بیشتر دوستشون داری تزیین کردن ، دستشون درد نکنه.   کیک زیبای روز دختر .   به به ، میز پذیرایی.   حسنا خانم و اسباب بازیاش   عاشق چیپسی و همونطور که میبینی اول از همه رفتی سراغش.   ذختر نازنینمون ، روزت مبارک ، نفس مامان و بابا ، ایشاله همیشه صحیح و سالم باشی...
21 مهر 1394

پارک ارم 94

حسنا جون ، تازه 17 ماهت پر شده بود و تو 18 ماهگی رفته بودی که به پارک ارم رفتیم ، ما فکر میکردیم که شما کلی از این اسباب بازی های بچگونه رو بخوای سوار شی ولی حتی اسب موزیکال دوار رو که صد در صد می گفتیم نمی ترسی (از اونجایی که اون اسبی رو که تو خونه داری سوار میشی تازه روش عملیات آکروبات بازی هم انجام میدی) و می تون سوار شی رو سوار نشدی و همینطوری تو بغل بابا حسن بودی که البته این عکسش برای قبل از سوار شدنه.   حسنا جون ، چیپسم خیلی دوست داری.   اینجا هم بابا حسن رفته بود نماز بخونه که شما دوست پیدا کرده بودی و با اون می خواستی توپ بازی کنی که اون دختر خانم فکر میکرد شما خیلی کوچیکی و نمی تونی بازی کنی ولی وقتی...
18 مهر 1394

17 ماهگیت مبارک نبات زندگی ما

خوشگل مامان و بابا ، ابتدای 17 ماهگی ، ماه مبارک رمضان و افطاری ها شروع شد و اینم شما با ژست های خوشگل قبل از بعضی از مهمونی ها.           اینجا هم خونه عمه معصومه ، افطاری رفتیم که پسرعمه محسن ، قرآن می خوند و شما هم رفتی کنارش تا ببینی درست می خونه یا نه؟   هزار ماشاله هر سه شب قدر رو کامل بیدار بودی و احیا کردی و قرآن به سر گرفتی ، قبول یاشه عزیزذلمون  .مطالب شبای قدر و عید فطر رو هم جداگانه برات گذاشتیم.   اینم حسنا خانم در حال تماشای TV ، خونه مامانی و بابایی مامان.   از اونجایی که خونه مامانی و بابایی مامان ، عادت کردی روی صن...
10 مهر 1394

پایان ترم دوم کارگاه دو زبانه کودک و مادر

نفس مامان و بابا ، خیلی زود با فاصله یک هفته استراحت از ترم اول ، ترم دوم کلاسات شروع شد ، اینجا رفتی سراغ کلاس ترم یکت که خیلی دوست داشتی که بهمون اطلاع دادن کلاستون یکی دیگس.   این کلاسم خیلی قشنگ بود ، تا اومدی داخل ،  استیکراش توجهت رو جلب کرد.   دختر مهربونمون ، اینجا هم داری حیوانات رو ی دیوار رو ناز میکنی ، فدای این همه مهربونیت بشیم الهی.   اینجا رفتی سراغ وسایل کار ، که تو کلاس بود، با اینا یعنی میخوایم چیکار کنیم؟   با این وسیله ای که دستته باید ضربه می زدید به این لگن ها البته با توجه به صداهای مختلفی که مربیات در می آوردن که شما فعلا رفتی توی لگن ژست گرفتی &nbs...
7 مهر 1394
1